داستان آنارام
برای پدر و مادر، دختر جایگاهی متفاوت دارد. مادر میتواند تمام کودکیِ ازدسترفتهاش را دوباره در دخترش زندگی کند و پدر، احساسات پنهان و لطیفش را در کنار دختر عیان میسازد.
مثل همه مادرها، دخترم (سارا) زندگی من بود. با آمدنش، زندگیام پر از شور، هیجان و معنا شد. و مثل همه مادرها، برایم مهم بود که چه میخورد، چه میپوشد و چگونه رشد میکند.
از آنجایی که مادرم خیاط بود و من هم آموزشهای خیاطی را گذرانده بودم، حساسیت ویژهای روی پوشش دخترم داشتم.
میدانید…
ذات دختر، دلبری است؛ از همان کودکی با اوست. و پدر و مادر همیشه از دیدن دخترشان با لباسهای زیبا، لذت عمیقی را تجربه میکنند.
من میدانستم چه میخواهم، اما در بازار، لباسی را که با ذهن و دلم همخوان باشد پیدا نمیکردم. پس با تکیه بر تجربه خانوادگی، دانش شخصی و انگیزهای که دخترم به من میداد، شروع کردم به دوختن لباسهایی که در ذهنم بود؛ لباسهایی که فقط «دوخته» نمیشدند، بلکه احساس داشتند. چرا که هدفی در هر طرح نهفته بود و همچنین داستانی که با آن رشد یافته بودند
کمکم با خودم گفتم: چرا این لذت را با دیگران شریک نشوم؟ من باور داشتم لباس دخترانه نباید شبیه لباسهای ورزشی یا پوشاک بزرگسالان تولید شود. لباس دخترها باید روح داشته باشد، باید عشق مادرانه در تار و پودش جریان داشته باشد، باید داستان بگوید؛
داستان شادی، لطافت، خیال و دنیای رنگی کودکی.
لباس دخترانه باید برای هر مراسم، عشق، عاطفه و دنیای شاد کودکانه را با خود حمل کند. و همین باور بود که مرا به این تصمیم رساند:
لباسهایی بدوزم برای همه گلدخترهای سرزمینم.
با همراهی خانواده، تولیدی لباس دخترانه را راهاندازی کردم و با الهام از فرهنگ ایرانی ـ فرهنگی که در آن، پیوند مادر و دختر همیشه جایگاهی ویژه و مقدس داشته ـ نام برند را آنارام انتخاب کردیم؛ بهمعنای فروغ جاویدان.
آنارام آمده است تا دختران